۱۳۸۷/۷/۱۲

گر به تو افتدم نظر

گر به تو افتدم نظر...

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو

از پی ديدن رخت همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه در به در، کوُچه به کوچه کو به کو

مي رود از فراق تو خون دل از دو ديده ام
دجله به دجله يم به يم، چشمه به چشمه جو به جو

دور دهان تنگ تو عارض عنبرين خطت
غنچه به غنچه گل به گل، لاله به لاله بو به بو

ابرو و چشم و خال تو صيد نموده مرغ دل
طبع به طبع دل به دل، مهر به مهر و خو به خو

مهر تو را دل حزين بافته بر قماش جان
رشته به رشته نخ به نخ، تار به تار پو به پو

در دل خويش طاهره گشت و نديد جز تو را
صفحه به صفحه لا به لا، پرده به پرده تو به تو

شعر از جناب طاهره، قرة العین

منبع: وبلاگ اشعار بهائی
http://bahaipoems.blogspot.com/2008/07/blog-post_05.html

۱۳۸۷/۶/۲۴

بهائيت رقيب ولايت؟

بهائيت رقيب ولايت؟

احمد باطبي - سه شنبه 12 شهریور 1387 [2008.09.02]

از اولین ساعات ششم مرداد ماه نتایج آزمون سراسری ورود به دانشگاه ها بر روی وب سایت رسمی سازمان سنجش ‏آموزش کشور قرار گرفته بود، و همچون سال پیش اکثر متقاضیان بهائی پس از ثبت اطلاعات شخصی خود بر روی سایت ‏با عنوان عجیب "نقص پرونده" مواجه شدند. هنوز آمار دقیقی از تعداد متقاضیانٍ نقص پرونده اعلام شدهء بهائی در دست ‏نیست و با توجه به زندانی بودن مدیران جامعه بهائیان ایران شاید نتوان چنین آماری را‎ ‎‏ هم بعد ها به صورت رسمی بدست ‏آورد، اما ایراد‎ ‎‏"نقص پرونده" عجیب ترین مطلبی است که می توان به جای ارائه کارنامه به متقاضی اعلام نمود. زیرا ‏چناچه پرونده یک متقاضی دارای نقصی جدی باشد، در حدی که از ارائه کارنامه محروم گردد، طبق مقررات سازمان ‏سنجش از حضور در جلسه کنکور محروم می گردد و به هیچ عنوان کارت حضور در جلسه برای چنین فردی صادر نمی ‏شود. ‏

اعلام نقص پرونده در عین حال موجب می گردد که دست متقاضی بهائی از محاکم قضائی داخلی و حتی خارجی کوتاه ‏شود، زیرا در این شرایط اثبات اینکه نقص پرونده در مورد چه مسئله ای بوده است غیر ممکن می باشد.

نظیر این گونه اتفاقات در سال گذشته نیز برای جوانان بهائی افتاده بود اما متاسفانه علی رغم پی گیری های گسترده از ‏مسئولین مختلف در دولت، مجلس، قوه قضائیه و سایر نهاد های نظارتی متاسفانه هیچ رسیدگی صورت نگرفت. استنباط این ‏است که همین روند امسال هم ادامه خواهد داشت و همچنان تعداد زیادی از با استعداد ترین جوانان ایران از تحصیلات ‏عالیه، که طبیعی ترین حق فرد است محروم خواهند شد. جوانان ایرانی بهایی حتی با گذشتن از سد آزمون ورودی نیز ‏همچنان از گزند کینه ورزی حاکمیت ایدئولوژیک ایران در امان نیستند. برای روشن تر شدن این موضوع توجه خوانندگان ‏گرامی را به متن رنج نامه حسام میثاقی دانشجوی محروم از تحصیل جلب میکنم.‏

‏"اینجانب در سال تحصیلی 85 در كنكور سراسری شركت كردم و در رشته ی مترجمی زبان انگلیسی در مقطع لیسانس در ‏موسسه ی آموزش عالی سنایی اصفهان پذیرفته شدم. در اوایل ترم اول، در اولین كلاس معارف اسلامی استاد مربوطه از ‏دانشجویان پرسیدند: آیا اقلیت مذهبی در كلاس داریم؟ بنده، خانم رضایی و دانشجویی ارمنی اعلام كردیم كه اقلیت مذهبی ‏هستیم. ضمنا بنده اظهار كردم كه واحد معارف اسلامی را همراه دانشجویان دیگر خواهیم خواند. سپس استاد مربوطه از ‏بنده خواست تا نام دین خود را ذكر كنم و بنده با توجه به اینكه اعلام آن را در كلاس جایز نمی دانستم از دادن جواب مستقیم ‏پرهیز كردم ولی به اصرار ایشان بنده نام دیانت بهایی را در كلاس ذكر نمودم. بعد از پایان آن جلسه بنده و خانم رضایی به ‏اتفاق نزد استاد رفتیم و از ایشان خواستیم تا به خاطر شرایط موجود از سوال درباره ی دیانت بهایی در كلاس و فضای ‏دانشگاه پرهیز كنند چرا كه ممكن است مشكلاتی برای ما و حتی ایشان به وجود بیاید. ایشان هم قبول فرمودند و از آن تاریخ ‏در كلاس صحبتی در این باره نشد.‏

پس از پایان 2 ترم و گرفتن كارنامه در تاریخ 14/4/86 به ما ابلاغ شد كه در فروردین ماه بخشنامه ای مبنی بر اخراج ما ‏از دانشگاه به دست مسئولین دانشگاه رسیده است و آنها نامه ای برای مقامات بالا ارسال و اعلام نموده اند كه نمی توانند در ‏میانه ی ترم دانشجوی خود را اخراج كنند و تقاضای تجدید نظر نمودند اما با مخالفت شدید مواجه شدند. نهایتا تصمیم گرفتند ‏تا ما را همراه نامه ای به سازمان سنجش بفرستند تا وضعیت ما مشخص شود. (شماره ی نامه ها: 4/391/86، ‏‏4/390/86، 4/390/86) پس از مراجعه به سازمان سنجش و مدتی انتظار از ما خواسته شد تا به دانشگاه خود مراجعه ‏كنیم و گفته شد كه جواب برای دانشگاه ارسال خواهد شد اما ما اظهار كردیم كه باید همراه جواب به دانشگاه خود مراجعه ‏كنیم. سپس به حراست سازمان ارجاع داده شدیم و در آنجا از ما خواسته شد كه برای دریافت جواب به سازمان سنجش واقع ‏در تهران، خیابان كریمخان زند مراجعه كنیم. همچنین شماره ی نامه ای به ما داده شد ( 270/1/م-18/4/86) و گفته شد كه ‏این نامه برای سازمان سنجش تهران ارسال شده است. در سازمان سنجش تهران با آقای دكتر نوربخش دیدار كردیم و ایشان ‏گفتند اقدامات زیادی برای احقاق حق بهاییان انجام داده اند و در تلاشند تا راه دانشگاه را برای ما باز كنند. همچنین از ما ‏خواستند تا به سازمان های مختلف مراجعه نكنیم چرا كه تاثیری ندارد. پس از مراجعه از سازمان سنجش به وزارت علوم ‏رفتیم و در آنجا خبردار شدیم نامه ای كه از دانشگاه برای وزارت علوم ارسال گشته مفقود شده(!) و به گفته ی یكی از ‏كاركنان وزارت علوم نامه ی مربوطه در اختیار دكتر مسلمی قرار دارد. پس از مراجعه به دكتر مسلمی ایشان اظهار بی ‏اطلاعی كردند و گفتند همه ی نامه ها را برای سازمان سنجش می فرستند. ‏

همچنین بنده برای نماینده ی اصفهان در مجلس شورای اسلامی (دكتر كامران) نامه ای نوشتم كه منشی ایشان شماره ی ثبت ‏به بنده نداد و همچنین برای بسیاری از نماینده های مجلس و همچنین ریاست جمهور نامه هایی از طریق اینترنت ارسال ‏نمودم كه هیچ جوابی دریافت نكردم. مراجعات بنده به وزارت علوم، سازمان سنجش، شورای انقلاب فرهنگی، دفاتر ‏نمایندگان مجلس و ارگانهای دیگر تا به امروز ادامه داشته اما هیچ گونه جواب منطقی به بنده داده نشده و همگی خود را بی ‏تقصیر دانسته و این موضوع را به ارگان های دیگر ارجاع داده اند. اکنون پس از گذشت دو ترم تحصیلی هنوز هیچ گونه ‏جواب یا حداقل نامه ای مبنی بر اخراج دریافت نکردم. طبق قوانین وزارت علوم، هر دانشجو که 2 ترم در دانشگاه حضور ‏نیابد و تحصیل نکند انصراف او خود به خود صادر خواهد شد و اکنون بنده یک دانشجوی انصرافی محسوب می شوم! ‏ضمنا بنده برای معافی از خدمت اقدام نمودم و در کمال ناباوری بنده را دانشجوی موسسه آموزش عالی سنایی معرفی ‏نمودند و به دلیل معافیت تحصیلی، معافیت بنده از خدمت سربازی صادر نشد. (جالب اینجاست که جوانان بهایی از تحصیل ‏محرومند اما باید خدمت سربازی را انجام دهند.) "‏

هرچند طبق اصل سی ام قانون اساسی دولت حکومت اسلامی موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ‏ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالیه را تا سر حد خودكفایی كشور به طور رایگان گسترش ‏دهد، اما پس از انقلاب اسلامی به تکرار شاهد آن بودیم که تقریبا همه دانشجویان بهایی از دانشگاه های ایران به خاطر ‏اعتقادشان اخراج شدند واجازه ورود به دانشگاه به آنان داده نشد. اما از چهار سال پیش هم كه ظاهرا اجازه ورود به دانشگاه ‏به بهاییان داده شده است، هر سال بسیاری از دانشجویان با عناوین مختلف مانند نقص پرونده از ورود به دانشگاه محروم و ‏گروهی هم كه وارد دانشگاه می شوند تعدادی از آنها پس از مدتی به دلیل بهایی بودن اخراج می شوند.‏

تابستان امسال جدا از برخورد های این چنینی با جوانان ایرانی بهایی در مجموع جامعه بهایت ایران در بسیاری از شهر ها ‏با فشار های گوناگونی مواجه بوده اند. این در حالی است که مهوش ثابت، فریبا کمال آباد، عفیف نعیمی، سعید رضائی، ‏وحید تیزفهم، جمال الدین خانجانی و بهروز توکلی، هفت رهبربهائیان ایران تا به این لحظه در زندان اوین به سر میبرند. ‏این افراد در سلول های زندان 209 وزارت اطلاعات زندانی هستند.آنها در تاریخ 31/3/87 برای اولین بار اجازه یافتند تا ‏تماسهای کوتاهی با خانواده های خود برقرار نمایند، در طی روزهای اخیر نیز این افراد اجازه یافتند تا برای بار دوم با ‏خانواده های خود تماس کوتاهی داشته باشند اما آقای بهروز توکلی تنها فردی است که تاکنون تماسی با منزل برقرار ‏ننموده است.‏

بنا بر گزارشات دریافتی، قراربازداشت این افراد تمدید گردیده است و آنان کماکان در سلول های انفرادی بسر میبرند. این ‏در حالی است که جمال الدین خانجانی و بهروز توکلی از ناراحتی جسمی همچون ناراحتی گوارشی و پوستی در رنج ‏هستند. ‏

در این میان نکته قابل توجه موضع گیری آیت الله منتظری در خصوص حقوق شهروندی ایرانیان بهایی بود. ایشان به ‏عنوان یکی از روحانیون بلندپایه خارج حکومت، صراحتا اعلام نمودند که ( با اینكه بهاییان جزء ادیان رسمی محسوب نمی ‏شوند، ولی حق آب وگل دارند ولذا باید حقوق شهروندی در مورد آنان رعایت گردد و از رافت اسلامی برخوردار باشند.) ‏این حقوق شهروندی قاعدتاَ تمام موارد مندرج در قانون اساسی حکومت اسلامی را شامل میشود. مواردی نظیر اصل بیستم ‏که در خصوص حقوق شهروندی اعلام میکند: ‏

همه افراد ملت اعم از زن ومرد، یكسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی و سیاسی واقتصادی واجتماعی ‏وفرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند. ‏
اصل بیست ودوم: حیثیت و جان و حقوق و مسكن وشغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی كه قانون تجویز ‏می كند. ‏

اصل بیست و سوم: تفتیش عقاید ممنوع است وهیچ كس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه ‏قرارداد. ‏

اصل بیست وهشتم این قانون می گوید: هر كس حق دارد شغلی را كه بدان مایل است و مخالف اسلام ومصالح عمومی ‏وحقوق دیگران نیست برگزیند ودولت موظف است با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون برای همه افراد امكان اشتغال ‏به كار و شرایط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد نماید.‏

اصل سی ام: دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و ‏وسایل تحصیلات عالیه را تا سر حد خودكفایی كشور به طور رایگان گسترش دهد.

بلاتردید مشکل حکومت اسلامی با آیین بهایت منشاء ایدئولوژیک دارد. اما سوال اینجاست که چرا تفکر شیعه حاکم بر مردم ‏ایران باوجود اعتقاد و احترام آیین بهایی به مبانی فکری و اعتقادی دیگر ادیان خصوصا مسلمانان، صرفا با این آیین مشکل ‏جدی داشته و ادیان دیگر مانند مسیحیت، یهود، زرتشت و... را تا این اندازه تحت فشار قرار نمیدهند؟ از دید نگارنده این ‏حساسیت دو منشاء دارد:‏

منشاء اول ظهور این آیین پس از دین اسلام به عنوان آخرین دین آسمانی است که به اعتقاد آنان خداوند برای رستگاری بشر ‏به جهانیان امر کرده. منشاء دوم نزدیک شدن برخی مباحث اعتقادی آیین بهاییت به مبانی اعتقادی کلیدی حکومت نظیر ‏پدیده ( امام زمان) ومکتب مهدویت و نظریه انتظاراست که به باور حکومت جزء مبانی اولیه مشروعیت آسمانی ‏حکومت اسلامی محسوب گشته و در عین حال بزرگترین محل اختلاف و تفاوت این فرقه از اسلام (شیعه) با دیگر شاخه ‏های آن به شمار می آید. ‏

بهائیان بر این باورند که قائم آل محمد در سال 1260 هجری قمری ظاهر شده و آثار کتبی بسیاری از خود به جای گذاشته ‏است. قائم آل محمد، ظهور شخصی بلافاصله بعد از خود را بشارت داده است. او بهاءالله شارع دیانت بهائی است. و ‏همچنین بهایان معتقدند که تعالیم و آموزه های دیانت بهائی متناسب با این مرحله از رشد و ترقی عالم انسانی است و جامعه ‏بشری را در طی چندین قرن، به مرحله بعدی از تمدن بشری به پیش خواهد برد. ‏

این اعتقاد بهائیان از نظر فقه شیعه باطل است. و همین اعتقاد بزرگ ترین دلیل فشار بر پیروان آیین بهایت محسوب و ‏باعث شده که تا به امروز بسیاری از هموطنان بهایی مان با وجود ایرانی بودن از حقوق اولیه انسانی و شهروندی شان ‏محروم شوند. ‏

بر طبق یک طبقه بندی مرسوم و معمولِ فقهی، در جامعه ای که اکثریت آن مسلمانند (دارالاسلام )، اهل کتاب، حقِ تبلیغ ‏‏ ندارند. بنا بر این بر حسب همین رویکرد، طبیعتا در چنین جامعه ای تبلیغ باور های بهائیان نیز ممنوع است. اما توجه به ‏این نکته ضروری است که پدیدهء فهم و درک، شخصی و وابسته به فرد است. کسی نمیتواند به جای دیگری فکر کند. ‏همچنین هر گونه اعتقادی نیز شخصی محسوب می شود؛ اعتقاد دینی نیز فردی است نه جمعی. بنا بر این حصول ایمان هم ‏امری است شخصی و نمی توان جامعه ای را به شیوه ای دستوری واقعا مومن و یا بر عکس واقعا بی ایمان نمود. نمی توان ‏تجدید و یا تغییر ایمان امت را با بخشنامه یا اعلامیه، به آنها دستور داد. و این بدیهی است که در رابطه با موضوع ایمان و ‏اعتقاد دینی، اراده یک فرد و یا مکتب و یا حکومت نمی تواند مبنای اراده عموم مردم باشد. ‏

ایمان و اعتقاد به هر آیین امری است معرفتی و ارادی. بنابراین این توقع غیر منطفی است که پذیرفتن آن به دیگری وا ‏گذاشته شود. بی معنی است بپذیریم شخص دیگری نایب فرآیند ایمانی همه گان باشد، او از جانب دیگران مطالعه کند، تفکر ‏کند، شک کند، پرسش کند، راز و نیاز کند، توکل کند، تایید بطلبد، و ایمان آورد. نمی توان برای حصول ایمان، وکیل و یا ‏وصی انتخاب کرد. شناخت و ایمان دینی، از عمیق ترین لایه های وجودی آدمی مایه می گیرد و ابعاد متعدد ذهنی و روانی ‏او را به نحو منحصر به فردی درگیر مساله می کند. چگونه این امر می تواند تفویض شود؟ ‏

از سویی این پرسش نیز مطرح میگردد که آیا تک تک مسلمانان از جستجو، مطالعه، تعمق و تشخیصِ صحت و سقم ‏ادعای قائمیت معافند و کلام خداوند، احادیث، اصول و فقه اسلامی این وظیفه را بر عهده مراجع تقلید و فقهای زمان گذاشته ‏است؟ آیا هر مسلمانی (طبق آموزه های فقه شیعه) نباید اول به چشم و عقل و فهم خویش در آثار مدعی، به دنبال نشانه ها ‏و قرائن بگردد و آنگاه در صورت نیاز با علمای افقه به مشورت بنشیند و کسب نظر نماید؟ آیا تک تک مسلمانان نباید در ‏آثاری که محل بحث ماست به دقت بنگرند، مطالعه کنند و به عقل خویش بخوانند و چنانچه محتاج بودند با دیگران و چه بسا ‏با فقهای اعلم صحبت کنند؟‏

بر مبنای کدام اصل و حُکمی، امت مسلمان باید ایمان و یا عدم ایمان خود را منوط و وابسته به ایمان علماء و مراجع دین ‏کند؟ فرد مسلمان بر طبق مسئولیت اعتقادی – روحانی - ایمانی خود باید تفحص کند و صدق و یا کذب ادعای قائمیت را ‏شخصا بیابد. فهمِ درستی و یا نادرستی ادعای قائمیت و یا مدعیان آن امری است عمومی. سنت الهی این بوده است که ‏فرستادگانِ حق، عموم مردم را فرد به فرد مخاطب خود سازند نه صرفا علمای زمان را (منظور ادعای حکومت اسلامی ‏بر انحصار ارتباط با امان زمان). از همین رو، رد یا قبولِ ادعای قائمیت امری است عمومی و فردی نه فقط خاصِ علماء. ‏پیام الهی پیامی است همگانی نه خصوصی. ‏

رد یا قبول آئین بهائی و آموزه ها و تعالیمش همانند تمام مسایل معرفتی دیگر مستلزم مطالعه، بررسی و شناخت است. ‏حکومت اسلامی با وجود در دست داشتن تمام توان مالی و تبلیغاتی کشور، و همچنین باور و پافشاری به آسمانی و به حق ‏بودن بی چون و چرای اعتقادات و ایدئولوژی خود(اسلام مبتنی بر نظریه ولایت فقیه) و تزریق آن به مجاری تنفسی ‏اجتماع، از چه رو تا این اندازه از هر گونه ارتباط نه صرفا آیین بهاییت بلکه دیگر اعتقادات با افراد جامعه هراس دارد؟ ‏مگر نه این است که حکومت بر این باور است که اسلام (نسخه ولایت فقیه) کاملترین، دست نخورده ترین، ناب ترین، ‏تفکر دینی محسوب شده و هیچ آیین دیگری توان برابری با درستی و حقانیت آن را ندارد، پس هراس از پیروان ادیان ‏دیگر خصوصا بهاییت از چیست؟ مگر نه این است که فرد مسلمان باید بتواند پرسش های خود را در کمال آزادی از ‏دیگران بپرسد و و دیگران نیز باید مجاز باشند که نگرش ها و اعتقادات دینی شان را به راحتی و بدون هر گونه قید و بندی ‏توضیح و تشریح کنند. چنین شرطی، همان مساله آزادی بیان برای بهائیان در جوامع اسلامی است. ‏

لینک مطلب:
http://www.roozonline.com/archives/2008/09/post_8980.php

۱۳۸۷/۵/۲۹

قلباً طاهراً...

قلبا طاهرا فاخلق فيّ يا إلهي، سرّا سكنا جدّد فيّ يا منائي، وبروح القوّة ثبّتـني علی أمرك يا محبوبي، وبنور العظمة فأشهدني علی صراطك يا رجائي، وبسلطان الرّفعة إلی سمآء قدسك عرّجني يا أوّلي، وبأرياح الصّمديّة فأبهجني يا آخری، وبنغمات الأزليّة فاسترحني يا مؤنسي، وبغنآء طلعتك القديمة نجّني عن دونك يا سيّدي، وبظهور كينونتك الدّائمة بشّرني يا ظاهر فوق ظاهري والباطن دون باطني.

۱۳۸۷/۵/۲۴

ایران نشر اکاذیب و حمله به بهائیان را تشدید می کند

ايران نشر اكاذيب و حمله به بهائيان را تشديد مى‌كند

بيانيه‌اى از جامعه جهانى بهائى
١٢ اوت ٢٠٠٨

اتفاقاتى كه پس از دستگيرى اعضاى هيأت هفت نفرۀ رسيدگى به امور اوليۀ جامعۀ سيصد هزار نفرۀ بهائيان ايران، موسوم به 'ياران ايران'، در سه ماه قبل پيش آمده؛ نگرانى بهائيان سراسر جهان در بارۀ سرنوشت پيروان اين آئين در ايران را تشديد كرده است. گزارش‌هاى منتشر شده در رسانه‌هاى خبرى تحت حمايت دولت حاكى از تلاش مقامات ايرانى براى استفاده از رسانه‌هاى عمومى در شايع كردن اتهاماتى مبنى بر فعاليت اين زندانيان در طرح‌هاى براندازى در ايران است. متهم كردن خانم شيرين عبادى، وكيل سرشناس حقوق بشر و برندۀ جايزۀ صلح نوبل، نيز كه به اتفاق همكارانش آمادگى خود را براى دفاع از بهائيان اعلام كرده، طرح ديگرى براى ادامۀ محروم نگه داشتن اين افراد از حق داشتن وكيل است.

در حال حاضر بهائيان در سراسر ايران در معرض خشونت‌هاى روزافزونى هستند كه در هفته‌هاى اخير به صورت سلسله‌اى از آتش سوزى‌هاى عمدى در خانه‌ها و املاك آنها به وقوع پيوسته است. (مراجعه کنید به گزارش "خانه و وسائل نقليۀ بهائيان ايران هدف آتش‌سوزى‌هاى عمدى قرار گرفته‌اند"). تبليغات گسترده‌اى كه از سه سال پيش در جهت بدنام كردن بهائيان در رسانه‌هاى عمومى آغاز شده همچنان ادامه دارد و اين جامعه را در معرض دستگيرى‌هاى بى دليل، بازداشت، بازجوئى، تفتيش منازل، محروميت از كسب، ممنوعيت از ورود به مؤسسات آموزش عالى، بدگوئى صاحبان منابر و توهين در كلاس‌هاى مدرسه قرار داده است.

تحولات اخير بخصوص با توجه به شيوه مداوم مقامات ايرانى، كه ابتدا اتهامات دروغينى را بر عليه بهائيان جعل مى‌كنند و بعد با تكرار گسترده همان جعليات آن ها را معتبر جلوه مى‌دهند، نگران كننده شده است. بديهى است كه قصد از اين اتهامات ايجاد جوّى از عدم اعتماد و نفرت نسبت به بهائيان در ميان توده‌هاى مردم است تا تجاوزات فاحش به حقوق انسانى اين جامعه مورد تأييد قرار گيرد و يا حداقل مورد سؤال واقع نشود. علاوه بر اينها مقاماتى كه خودشان برانگيزانندۀ اين تنش‌ها هستند فريب‌کارانه به بهائيان مى گويند كه در صورت وقوع خشونت‌هاى توده‌اى قادر به حفظ امنيت آنان نخواهند بود.

اولين مورد از گزارش‌هاى تحريك كننده اخير در يك رسانه خبرى مورد حمايت دولت ايران اين بود كه هفت بهائى زندانى "اعتراف كرده‌اند" كه در تشكيلاتى "غيرقانونى" وابسته به اسرائيل فعال بوده اند — تحريف فاحشى از واقعيات كه توسط جامعۀ جهانى بهائى مطلقاً تكذيب شده است. (مراجعه کنید به گزارش "بهائيان اتهام فعاليت‌هاى غيرقانونى در ايران را تكذيب می‌كنند").

چند روز بعد، وقتى معلوم شد كه خانم شيرين عبادى و همكارانش آماده پذيرفتن وكالت اين زندانيان بهائى هستند، همان رسانه اتهامات كاذبى را در رابطه با ابراز قدردانى جامعه بهائيان از خانم عبادى و همكارانش منتشر كرد و نوشت: "مركزيت فرقه صهيونيستى بهائيان در اسرائيل با ارسال نامه‌اى به شيرين عبادى، از اقدامات وى در برگزارى كنفرانس مطبوعاتى 'حق آموزش و پرورش' تقدير كرد و آن را نشان حسن نيت، صداقت و شجاعت شيرين عبادى و همكارانش دانست". اين رسانه فعاليت‌هاى خانم عبادى در دفاع از حقوق دانشجويان بهائى را "مشكوك" عنوان كرد.

بلافاصله پس از انتشار اين متن مطالبى در مطبوعات مبنى بر بهائى بودن دختر خانم عبادى نيز منتشر شد. بهائيان اعتقاد خودشان به اين آئين را پنهان نمى‌كنند و اگر دختر خانم عبادى بهائى بود شخصاً اين مطلب را اعلام مى‌كرد؛ اما هم او و هم خانم عبادى به تأكيد اين مطلب را تكذيب كرده‌اند و جامعۀ جهانى بهائى نيز تأييد مى‌كند كه ايشان عضو جامعۀ بهائى در هيچ كشورى نيست.

بديهى است قصد از انتشار اين شايعات دامن زدن به تعصبات و ترس‌هاى غير منطقى است. اين كار نمونه ديگرى از روش‌هاى شناخته شده مقامات ايران است كه هر فرد يا گروهى را كه در حمايت از بهائيان ابرازى بكند بلافاصله در معرض اتهامات واهى و روش‌هاى ارعاب آميز ديگر قرار مى‌دهند. بهائيان از اين كه افراد و گروه‌هاى مختلف به طور روزافزونى به دفاع از آنها برخاسته و در برابر اين فشارها شجاعانه ايستادگى مى كنند خوش‌حالند.

اين تلاش آشكار براى اين كه رابطۀ مستقيم و شفافِ مركز جهانى بهائى با بهائيان ايران به صورت یک توطئه جلوه داده شود و بر اساس آن 'ياران ايران' به عنوان تشكيلاتى سرى شناخته شود كه از اسرائيل دستور مى‌گرفته، به همان اندازه مضحك است كه كوشش براى بدنام كردن خانم عبادى در همان نوشته كه مى گويد: "صهيونيست‌ها براى اعطای جايزۀ صلح نوبل به شیرین عبادی تلاش گسترده‌ای داشته‌اند."

علیرغم ادعاهاى مكرر مقامات ايرانى كه بهائيان عوامل صهيونيزم هستند، آنها همواره آگاه بوده‌اند كه استقرار مركز جهانى آئين بهائى در حيفا نتيجۀ تبعيد حضرت بهاءالله، مؤسس اين آئين، به دستور مقامات ايرانى و عثمانى، بيش از هفتاد و پنج سال قبل از تأسيس كشور اسرائيل، به اين سرزمين است.

مقالۀ مذكور در بارۀ ابراز قدردانى بهائيان از سازمان خانم عبادى، خبر مربوط به كنفرانس مطبوعاتى را که به آن اشاره می‌کنند كاملا ً تحریف کرده است. اين كنفرانس در واقع در تاريخ دوم اكتبر ٢٠٠٧ توسط مركز مدافعان حقوق بشر براى آكاهى دادن دربارۀ همۀ كسانى كه از حق تحصيل محروم هستند برگزار شد. بهائيان فقط يكى از گروه‌هائى بودند كه وضعيت‌شان در اين كنفرانس مطرح شد. نمايندۀ بهائيان در يك گزارش پنج – ده دقيقه‌ای دشوارى‌هاى وضعيت محصلين بهائى در ايران را كه به طور مداوم از ورود به مؤسسات آموزش عالى محروم بوده‌اند بيان كرد. جريان اين كنفرانس توسط گزارشگران به داخل و خارج ازكشور مخابره شد.

'ياران ايران' از اين نخستين گام مثبت در تاريخ طولانى مصائب بهائيان در آن كشور چنان مسرور شدند كه در تماسى با بيت العدل اعظم، مركز جهانى اين آئين، اين خبر را اطلاع دادند. دادن اين قبیل اطلاعات از جانب 'ياران ايران' به بيت العدل اعظم و پاسخ تشويق آميز و رهنمود اين نهاد به آنها به هيچ عنوان عمل بى‌سابقه‌اى نبوده است.

در ٢١ نوامبر ٢٠٠٧ بيت العدل اعظم در پاسخ به 'ياران ايران' توصيه كرد كه راه‌هاى ارتباط با ساير افراد و مؤسساتى كه با مشكلات بهائيان همدردى دارند را بررسى كنند و به تلاش براى يافتن راه‌هاى قانونى در دفاع از حقوق دانشجويان بهائى ادامه دهند. در عين حال به آنها توصيه شد كه مراتب قدردانى جامعه بهائيان ايران را به مركز مدافعان حقوق بشر ابلاغ كنند.

حكومت ايران از هر ابزارى كه در اختيار دارد براى بدنام كردن جامعه بهائيان ايران استفاده مى‌كند و بعد هر وقت كه بخواهد، در فضاى مسمومى كه خودش ايجاد كرده، مى‌گويد فلان كس بهائى است. خانم عبادى اولين كسى نيست كه اين روش در باره‌اش اعمال شده است. خانم عبادى به عنوان يك وكيل از افراد و گروه‌هائى با سوابق گوناگون دفاع مى‌كند و اين به آن معنا نيست كه او الزاماً به اعتقادات آنها باور دارد. سؤال اين است كه رسانه‌هاى تحت حمايت دولت با ادعاى اين كه دختر او بهائى است مى‌خواهند چه شبهه‌اى را القا كنند؟
لینک:

۱۳۸۷/۵/۲۱

تصنيف آهنگ برگزيده المپيك توسط موسيقى پردازان جاز آمريكائى


تصنيف آهنگ برگزيده المپيك توسط موسيقى پردازان جاز آمريكائى:

برانزويك، جورجيا، ايالات متحده
۵ اوت ٢٠٠٨ برابر با ١۵ مرداد ١٣٨٧
سرويس خبرى جامعۀ جهانی بهائى

دو موسيقى پرداز جاز با تركيب دانش خودشان از موسيقى چينى، سامباى برزيلى و جاز آمريكائى موفق به تصنيف يكى از آوازهاى برگزيده براى بازى‌هاى المپيك شدند.

"المپيك پكن، موفق باشى" (Beijing Olympics Hao Yuing) ساخته فيل موريسون و كيت ويليامز يكى از سى آهنگ انتخاب شده براى مرحلۀ نهائى مسابقه‌اى بود كه كميته المپيك پكن برگزار كرد.

اين مسابقه كه از چهار سال پيش آغاز شدۀ بود به گفته برگزاركنندگان در مرحلۀ آخر بيش از سه هزار شركت كننده داشت.

به آقايان موريسون و ويليامز، دو بهائى كه در ده سال گذشته به دفعات در چين موسيقى‌شان را اجرا و ضبط كرده‌اند، اطلاع داده شده كه آنها تنها موسيقى پردازان آمريكائى در ميان برندگان اين مسابقه‌اند. بر اساس نامه‌اى كه آنها دريافت كرده‌اند فقط چند قطعه از موسيقى پردازان غير چينى در ميان برندگان هست.

شعر ترانۀ آنها حاوى بعضى از اصول آئين بهائى ست: "تنها يك خانوادۀ بشرى – زمين جشن مى‌گيرد – برای يگانگى جهان" و "اشاعۀ صلح و دوستى براى همه – جهان يكى خواهد شد – ما دروازه‌ها را مى‌گشائيم."

اين دو هنرمند به همراه يك نوازندۀ ديگر با عنوان "گروه سه نفرۀ فيل موريسون به همراهى كيت ويليامز" در المپيك برنامه خواهند داشت.

فيل موريسون، نوازندۀ گيتار باس و آهنگساز، تقريباً در تمام دوران زندگى‌اش، ابتدا در بوستون و پس از آن در اطراف جهان، به كار موسيقى مشغول بوده است. او پنج سال در گروه فردى كول (برادر جوان تر نت كينگ كول) نوازندگى مى‌كرد و در همان دوره بارها براى اجراى برنامه به برزيل رفت. در حال حاضر آقاى موريسون مقيم برانزويك در ايالت جورجياست.

كيت ويليامز كه اصلا ً اهل سان‌فرانسيسكوست خواننده، پيانيست، آهنگساز و تنظيم كنندۀ آهنگ است و تحصيلاتش را در كالج موسيقى بركلى در بوستون به اتمام رسانده است. او همراه هنرمندانى چون ديزى گيليسپى و ليونل همپتون نوازندگى كرده و پنج سال هم گروه سه نفرۀ خودش را داشته است. آقاى ويليامز نيز در حال حاضر مقيم برانزويك است.

آقايان موريسون و ويليامز تحت نام 'همنوازان جاز يگانگى جهان' (The World Unity Jazz Ensemble) اسمى كه هنوز هم گاهى در اجراهاى خاصى از آن استفاده مى‌كنند — دو آلبوم "آسمان چين" (China Sky) و "نى توخالى" (Hollow Reed) را تا به حال منتشر كرده‌اند.

اكثر آوازهاى برگزيده المپيك شبيه سرودهاى كليسائى هستند اما به گفته آقاى ويليامز "المپيك پكن، موفق باشى" بيشتر حالت موسيقى يك ميهمانى شادمانه را دارد. "شعر اين آواز مى گويد 'بيا در خانوادۀ بشرى به ما بپيوند' ".

قرار است اين آهنگ يكى از قطعات آلبوم رسمى المپيك باشد كه شركت سونى منتشر خواهد كرد.

اين قطعه را مى توانيد در تارنماى زير بشنويد:

http://www.philmorrisontrio.com

لینک خبر: سرويس خبرى جامعۀ جهانی بهائى:
http://www.bahai.org/persian/newsreleases/07-08-08

۱۳۸۷/۵/۱۹

ویتنام آئین بهائی را به عنوان جامعه‌ای دینی به رسمیّت می‌شناسد

ویتنام آئین بهائی را به عنوان جامعه‌ای دینی به رسمیّت می‌شناسد:

هوشی‌مین سیتی، ویتنام
۳۱ ژوئیه ٢٠٠٨ برابر با ١٠ مرداد ١٣٨٧
سرويس خبرى جهانی بهائى

دولت ویتنام جامعۀ بهائی را به عنوان سازمانی دینی به طور کامل به رسمیّت شناخت.

طی مراسمی در روز ۲۵ ژوئیه، سندی رسمی به نمایندگان محفل روحانی ملّی بهائیان ویتنام اهداء شد.

این شناخت رسمی آخرین اقدام از سلسله مراتبی است که شامل انتخاب محفل ملّی بهائیان در چهار ماه پیش بود - این خود یک رویداد برجستۀ تاریخی بود که برای نخستین بار بعد از سالیان دراز انتخابات شورای رهبری بهائیان آن کشور برگزار می‌شد. نمایندگان دولت از نزدیک بر جریان رأی‌گیری نظارت داشتند.

رئیس هیئت دولت مرکزی در امور دینی، گوئن ذی دوآن (Nguyen The Doanh) ، به عنوان نمایندۀ رسمی دولت در مراسم هفتۀ پیش در هوشی‌مین سیتی شرکت داشت.

خبرگزاری رسمی دولت ضمن گزارش این رویداد به سخنان رئیس محفل ملی بهائیان، آقای گوئن ثوک ترونگ، چنین اشاره کرد: "ایشان (جناب ترونگ) اظهار داشتند که به رسمیّت شناختن دیانت بهائی از سوی دولت 'مسیر جدیدی را برای پیشرفت و ترقی تمامی جامعۀ بهائی ترسیم می‌دارد' و پیروان این آئین را در راه خدمات بیشتر اجتماعی و انسان‌دوستانه و نیز در راه تلاش برای حفظ ارزشهای دیرین روحانی تشویق و ترغیب می‌سازد."

آئین بهائی در سال ۱۹۵۴ در ویتنام مستقر شد، و ده سال بعد نخستین محفل روحانی ملّی بهائیان آن کشور انتخاب شد. در اواسط دهۀ ۱۹۷۰، فعّالیتهای رسمی جامعه متوقف شد.

خبرگزاری ویتنام اظهار داشت که مراسم هفتۀ پیش بدان معناست که "کمیتۀ امور دینی دولت، جامعۀ بهائی ویتنام را به عنوان سازمانی دینی که قادر است همگام با ادیان دیگر فعّالیت نماید، به رسمیّت شناخته است."

بهائیان ویتنام هم‌اکنون در جهت تحکیم و تقویت جامعۀ خود، جمع‌آوری آمار و ارقام دقیق، و توسعۀ برنامه‌های اجتماعی، خصوصاً در زمینۀ تعلیم و تربیت، مشغول فعّالیت هستند.


لینک:
http://www.bahai.org/persian/newsreleases/08-08-08_2

۱۳۸۷/۵/۱۵

بهائيان اتهام فعاليت‌هاى غيرقانونى در ايران را تكذيب می‌كنند

بهائيان اتهام فعاليت‌هاى غيرقانونى در ايران را تكذيب می‌كنند

نيويورک
٣ اوت ۲۰۰۸ برابر با ١۳ مرداد ١٣٨٧
سرويس خبرى جامعۀ جهانى بهائى

جامعۀ جهانى بهائى سخنان يك قاضی ايرانى را كه گفته است هفت بهائى زندانى به فعاليت در يك سازمان "غيرقانونى" و مرتبط با اسرائيل و كشورهاى ديگر اعتراف كرده‌اند مطلقاً تكذيب مى‌كند.

بانى دوگال، نمايندۀ ارشد جامعۀ جهانى بهائى در سازمان ملل گفت: "ما به شدت اين اظهارات را كه بهائيان ايران در فعاليت‌هاى براندازى دست داشته‌اند رد مى كنيم. جامعۀ بهائى در امور سياسى دخالتى ندارد و تنها 'جرم' اين جمع اعتقادات دينى‌شان است."
وى افزود: "سنگينى اين اتهام‌ها ما را نگران جان اين هفت زندانى كرده است."

خانم دوگال اين سخنان را در واكنش به گزارش روزنامه‌هاى ايران در بارۀ اظهارات حسن حداد، معاون امنيت دادسراى عمومى و انقلاب تهران، ابراز داشت.

خانم دوگال گفت هفت بهائى دستگير شده اعضاى هيأتى بودند كه به امور اوليۀ جامعۀ سيصدهزار نفرۀ بهائيان ايران رسيدگى مى‌كرد.
وى گفت: "كار اين هيأت پنهانى نبود. حكومت ايران سالها پيش از دستگيرى اعضاى اين گروه از وجود آن آگاه بود، همچنان كه دولت به خوبى می‌داند اين افراد در هيچ فعاليت مخفيانه‌اى مشاركت نداشته اند."

خانم دوگال بازداشت اين افراد را بخشى از برنامۀ بلند مدت حكومت ايران براى از ميان بردن جامعۀ بهائى دانست و گفت اسناد موثق اين برنامه در دست است. وى اتهامات اخير را ادامۀ اتهامات بى پايۀ قبلى دانست.

وى گفت: "اتهام تبانى بهائيان با دولت اسرائيل مطلقا ًدروغ و انحرافى است. مبناى اين اتهامات از سوى مقامات ايرانى سوء استفاده از اين واقعيت است كه مركز جهانى بهائى در شمال اسرائيل قرار دارد."

"حكومت ايران تعمداً اين واقعيت تاريخى را كه آئين بهائى تا سال ١٨۵٣ در ايران متمرکز بود ناديده مى‌گيرد. در آن زمان بود كه مؤسس اين آئين از ايران تبعيد شد و عاقبت در عكا در ساحل مديترانه كه در آن زمان بخشى از حكومت تركيۀ عثمانى بود زندانى گشت. اين محل امروز بخشى از خاك كشور اسرائيل است."

خانم دوگال گفت بسيارى از بهائيان ايران — از جمله اعضاى هيأت رسيدگى به امور اوليۀ جامعۀ پيش از زندانى شدن — به دفعات دستگير و مورد بازجوئى قرار گرفته‌اند. وى افزود بهائيان چيزى براى پنهان كردن ندارند و همواره كوشيده‌اند پاسخ‌هاى روشنى به بازجويان بدهند.

لینک این خبر:http://www.bahai.org/persian/persecution/newsreleases/03-08-08

۱۳۸۷/۴/۳۱

بازداشت مسئولین جامعه بهائی ایران

یاران ایران
بازداشت مسئولین جامعه بهائی ایران

دیانت بهائی، بیش از 160 سال پیش در ایران توسط حضرت بهاءالله تاسیس گردید. اساس تعالیم این دیانت صلح، وحدت عالم انسانی و تعالی فردی و اجتماعی انسان در تمام عرصه های وجود است. تساوی حقوق زن و مرد، صلح بین المللی، تعدیل معیشت و کم کردن فاصله بین فقیر و غنی از طریق آموزه های فردی و برنامه های اجتماعی، اعتقاد به وحدت اساس جمیع ادیان و احترام و معاشرت با کلیه ابناء بشر، ترک تعصبات در همه شئون و تحری حقیقت و نفی تقلید، از جمله سایر تعالیم دیانت بهائی می باشند.

معتقدین به این آئین هرگز وابسته به هیچ حزب یا فرقه سیاسی یا نظامی نبوده اند و در هر کشوری که ساکن باشند از طریق شرکت در فعالیت های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی سعی در ارتقا و پیشرفت کشور خود دارند و در جهت ایفای چنین نقشی، کلیه استعدادهای روحانی، اخلاقی و عملی خود را به کار می گیرند.

بهائیان، ایران را - که مهد این آئین است - مقدس می شمارند و در آثار مکتوب بهائی، ترقی و پیشرفت ایران پیش بینی شده است به طوری که تمام ممالک نظر احترام به ایران خواهند داشت و ایران چنان ترقی نماید که محسود عالمیان گردد و تمام بهائیان چه در داخل و چه خارج از این کشور، باید به ترقی و توسعه ایران خدمت کنند. با این همه متاسفانه از همان آغاز این دیانت در وطن خود مورد حمله و هجوم قرار گرفت و بیش از 20 هزار نفر از پیروان این آئین در این راه جان باختند. پس از انقلاب اسلامی نیز بر شدت مخالفت ها افزوده گشت و قریب به 200 تن از بهائیان سرشناس کشته و اعدام گردیدند. بهائیان از تمام حقوق شهروندی خود مانند تحصیلات عالیه، استخدام دولتی و حتی تصدی برخی مشاغل آزاد نیز محروم گشتند و همواره مورد ایذا و آزار، توهین و تبعیض و حبس و تبعید قرار داشته اند. در آخرین اقدام دولت علیه بهائیان نیز شش نفر از هفت عضو هیئت مسئولین و هماهنگ کننده های امور اداری و داخلی جامعه بهائی ایران در سطح ملی در یک اقدام غیر منتظره در ساعات بامدادی روز 25 اردیبهشت 1387 با یورش به منازلشان دستگیر شده و به زندان اوین منتقل گشتند. عضو هفتم این مجمع، در تاریخ 15 اسفند 1386برای پاسخ به پاره ای سوالات به سازمان اطلاعات در مشهد فراخوانده شده بود واز همان زمان در بازداشت به سر می برد.

پس از آنکه شوراهای انتخابی بهائیان به دستور دولت در سالهای اولیه انقلاب تعطیل گردید، مجمع یاران ایران، برای اداره امور داخلی جامعه بهائیان کشور تشکیل شد و بدون هیچگونه گرایش حزبی یا سیاسی، تنها مسئول اداره امور داخلی بهائیان ایران بوده است.

این اقدام ناجوانمردانه و به دور از تمامی میثاق های بین المللی پیرامون حقوق بشر، آزادی عقیده و بیان و حتی قانون اساسی ایران که تفتیش عقاید را مذموم دانسته و آزادی انتخاب دین را بنابر آیه شریفه قرآن "لا اکراه فی الدین" محترم می شمارد، صورت پذیرفته است ولی متاسفانه تنها در طی یک سال اخیر بازداشت ها و احکام حبس و تبعید بسیاری در شهرهای مختلف کشور از جمله تهران، کرج، شیراز، آباده، بابلسر، ساری، تبریز، مشهد، سنندج و ... علیه بهائیان به اجرا درآمده است و آزار و اذیت و اخراج کودکان بهائی در مدارس کشور همچنان ادامه دارد.

منبع: وبلاگ دیانت بهائی، آئین جهانی